تبلیغات
شهر میزان
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
در وبلاگ شهرمیزان شما هم خوانده می شوید...
نوشته شده در پنجشنبه 12 خرداد 1390
ساعت : 02:30 ب.ظ
نویسنده : شهر میزان


ارسال مطلب برای شهرمیزان

جهت ارسال مطالب یا تقاضای همکاری برای داشتن کاربری اختصاصی روی تصویر کلیک کنید...


تا کنون این عزیزان نظرات خود را به ما منتقل نموده اند امید داریم شما بازدید کننده عزیز نیز ما را مورد لطف قرار دهید.

1-آقای ید اله یمنی زاده(نظر9)(1مطلب) (روستای یمن)

2-آقای عزیز الهی (2نظر)(روستای شهابیه)

3-آقای جباری(4نظر)(روستای زورقان)

4- آقای سید مجتبی حسینی (نظر2) (روستای ازنوجان)

5-آقای محمّد محمودی(نظر2)

6 -آقای علی محمودی(11نظر)(متولد روستا)

7-آقای علی اصغر کاظمی(1نظر)

8-آقای سعید محمودی(1نظر)

9 -خانم ملیحه محمودی (نظر2)(1مطلب)

10-آقای محمد علی محمودی (1نظر)

11-آقا مهدی (1نظر)

12-خانم مینو (7نظر) +ارسال داستان

13-آقای  احمد رزمی ( 3نظر)

14-خانم محدثه محمومدی(2نظر)

15-آقای محمد علی محمودی (تماس از طریق ایمیل)

16-حاج امیر محمودی (1تشکر از شما)



 



شب قدر است و . . .
نوشته شده در سه شنبه 8 مرداد 1392
ساعت : 03:17 ب.ظ
نویسنده : شهر میزان


شب قدر است...



 آری ما را بر عظمت و شناسایی شب قدر راهی نیست...
تنها می توان درزیر باران رحمتش ایستاد تا برما ببارد
و جانهایمان را از آب زلال خود شست وشو دهد و پاک سازد . . .



ای کاش از این خاک، صدا برخیزد
یا دستی باز بر دعا برخیزد
ای کاش دل فتاده در دام گناه
با گفتن یا علی(ع) ز جا برخیزد




در این شب های با برکت دعا برای شفای مریضان و فرج دل های منتظران حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشرف )را فراموش نکنید...

:: برچسب‌ها: شب قدر ,
 



داستان چشمه . . .
نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1391
ساعت : 08:31 ب.ظ
نویسنده : شهر میزان
با سلام امیدوارم ماه پربرکتی را بدون هیچ غم و اندوهی تجربه کنید

این داستان را خانم مینو برای وبلاگ ارسال کرده اند که از همین جا از ایشان کمال تشکر را داریم....

داستان چشمه:
در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه

می‌کرد. ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش

آمد. آب در نظرش شراب بود. مرد آنقدر از صدای آب لذت می‌برد که تند تند خشت‌ها را می‌کند و در آب

می‌افکند.

آب فریاد زد: های، چرا خشت می‌زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده‌ای می‌بری؟...

تشنه گفت: ای آب شیرین! در این کار دو فایده است. اول اینکه شنیدن صدای آب برای تشنه مثل شنیدن

صدای موسیقی رُباب است. نوای آن حیات بخش است، مرده را زنده می‌کند. مثل صدای رعد و برق

بهاری برای باغ سبزه و سنبل می‌آورد. صدای آب مثل هدیه برای فقیر است. پیام آزادی برای زندانی

است، بوی یوسف لطیف و زیباست که از پیراهنِ یوسف به پدرش یعقوب می‌رسید .

فایدة دوم اینکه: من هر خشتی که برکنم به آب شیرین نزدیکتر می‌شوم، دیوار کوتاهتر می‌شود.

خم شدن و سجده در برابر خدا، مثل کندن خشت است. هر بار که خشتی از غرور خود بکنی، دیوار غرور

تو کوتاهتر می‌شود و به آب حیات و حقیقت نزدیکتر می‌شوی. هر که تشنه‌تر باشد تندتر خشت‌ها را

می‌کند. هر که آواز آب را عاشق‌تر باشد. خشت‌های بزرگتری برمی‌دارد.

 



ساعت : 10:38 ب.ظ
نویسنده : شهر میزان



 

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست
سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تاکه معلوم شود  طالب دیدار کجاست
بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست
مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست
ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست
حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست
آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست
من ژولیده به آوای جلی می گویم
آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

شاعر: ژولیده نیشابوری



:: برچسب‌ها: ماه رمضان , حلول ماه رمضان , رمضان91 , اس ام اس 91 , اس ام اس رمضان91 ,
 



مولود موعود دلهای عاشقان مبارک. . .
نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1391
ساعت : 07:42 ق.ظ
نویسنده : شهر میزان
مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمد 

 بر تن مرده و بی جان جهان جان آمد

بانگ تکبیر نگردرهمه عالم بر پاست 

همه  گویند  مگر  جلوه  یزدان   آمد

اززمین نوربه بالا رود امشب زیرا 

نور خورشید امامت همه  تابان  آمد

قائم آل محمد (عج)گل گلزار رسول  

حجه بن الحسن (عج)آن مظهر ایمان آمد

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند از بنده مؤمنش قول گرفته كه سختی‌ها را در دنیا به جان بخرد، آن‌گونه كه نان‌آوران خانه از زیر دستان خود پیمان می‌گیرند كه در غیبت او چارچوب‌های مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزدیكتر می‌شوید، به افكار و اعمالتان پوشش تقیه بیشتری دهید.

منبع: كتاب بحارالانوار، جلد 67

اللهم عجل لولیک الفرج

برای دیدن تصاویر بیشتر در ارتباط با این پست به ادامه مطلب دعوتید...

ادامه مطلب
:: برچسب‌ها: ولادت موعود , مهدی جان بیا , انتظار , منتظر ظهور , نیمه شعبان ,
 



چند نكته از بزرگان
نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت 1391
ساعت : 12:36 ب.ظ
نویسنده : علی محمودی
زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حركت باشی ....آلبرت انیشتین
وقتی كه زندگی برات خیلی سخت شد، یادت باشه كه دریای آروم، ناخدای قهرمان نمی‌سازه.
از زندگی هرآنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه آرزویش را داریم.
شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبیر)
چارلی چاپلین: وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده
موفق كسی است كه با آجرهایی كه بطرفش پرتاب می شود، یك بنای محكم بسازد.
پیچ جاده، آخر راه نیست مگر اینكه تو نپیچی
دكتر شریعتی: لحظه هارامیگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینكه خوشبختی درآن لحظه هابودكه گذراندیم.
عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد.
وقتی خداوند تو را به لبه پرتگاهی
اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت ، بدان كه توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است
برای خود زندگی كنیم نه برای نمایش دادن آن به دیگران.
فروتنی نردبان شرافت و بزرگی است(امام علی(ع))
به زندگی می گویم:" آرزو دارم سخن گفتن مرگ را بشنوم." و زندگی،صدایش را یک درجه بالا می برد و می گوید: "همین حالا داری می شنوی!" جبران خلیل جبران
سفری به طول هزار فرسنگ با یك گام آغاز می شود
بازنده ها در هر جواب مشكلی را می بینند، ولی برنده در هر مشكلی جوابی را می بیند.
به جای موفقیت در چیزی كه از آن نفرت دارم، ترجیح می دهم در چیزی شكست بخورم كه از آن لذت می برم(هینز سیندی).
آن‌چه را که در مزرعه ذهن خود کاشته‌اید درو خواهید کرد.
تصمیم خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .(( پائولوکوئیلو ))


 



به مناسبت روز زن
نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391
ساعت : 12:06 ب.ظ
نویسنده : علی محمودی

ازدواج حضرت عبدالله سلام الله علیه  با حضرت آمنه سلام الله علیها

ارسال كننده : علی محمودی (20/02/1391) به بهانه  روز مادر

بسم الله الرحمن الرحیم حضرت عبدالله علیه السلام پدر بزرگوار حضرت رسول صلّ الله وآله وسلم در میان فرزندان عبدالمطلب علیه السلام امتیاز و محبوبیّت ویژه ای داشت. پاکی و صداقت، نور نبوّت و معنویت، اندامی جذّاب، سیمایی دلنشین، اخلاق نیکو و کمالات معنوی، شخصیت این جوان قریشی را محبوب دلها، مورد تکریم تک تک مردم جزیرةالعرب و دوست داشتنی ترین چهره حجاز ساخته بود. (1) آمنه علیهاالسلام دختر وهب، مادر حضرت رسول صلّ الله وآله وسلم نیز، فضائل اخلاقی و ویژگی های والای انسانی را از پدرش وهب بن عبدمناف و مادرش برّه سلام الله علیهم به ارث برده بود. عبدالمطلب علیه السلام آن دختر را برای پسرش عبدالله علیه السلام قبل از خواستگاری این گونه توصیف نمود:پسرم، آمنه دختری است از خویشان و بستگان تو و در مکّه مثل او را سراغ ندارم. سپس توضیح داد: سوگند به جلال و عزّت خداوند، که در مکّه دختری مانند او نیست. او با حیا و ادب است و نفسی پاکیزه دارد و عقل و فهم و دین باوری او نیز بی نظیر است. (2) حضرت رسول صلّ الله وآله وسلم بارها به مقام والا و جایگاه معنوی پدر و مادر خویش تأکیدمیفرمود و با افتخار می فرمود: پدر و مادرم، هیچگاه به آلودگی های ظاهری و معنوی دچار نگشتند و همواره خدای متعال مرا توسط پدران و مادران پاکیزه به نسل های بعدی منتقل می نمود تا اینکه توسط پدر و مادری پاک به دنیا آمدم. (3) امام صادق صلوات الله وسلامه علیه ، در مورد ایمان پدر و مادر رسول خدا صلّ الله علیه وآله وسلم فرمودند: جبرئیل بر حضرت رسول صلّ الله علیه وآله وسلم نازل شد و فرمود: ای محمّد! خداوند تبارک و تعالی بر تو درود و سلام می فرستد و می فرماید: من آتش جهنّم را بر صلب پدری که تو را فرود آورد و بطن مادری که ترا حامله بود و دامنی که تو را تربیت کرد، حرام کرده ام. هنگامی که رسول خدا صلّ الله علیه وآله وسلم از جبرئیل توضیح خواست جبرئیل گفت: صلبی که تو را فرود آورد، عبدالله بن عبدالمطلب و شکمی که به تو حامله بود، آمنه دختر وهب و دامنی که تو را پرورش داد ابوطالب و همسرش فاطمه بنت اسد بود.(4) ..این خبر دلالت می کند که حضرت عبدالله وحضرت آمنه و حضرت ابوطالب علیهم السلام مؤمن بوده اند زیرا خداوند آتش را بر جمیع مشرکان و کفار واجب کرده است و اگر اینان مؤمن نبودند آتش بر آنان حرام نمی شد. (5) در مورد ایمان قوی و توحید باوری پدر و مادر حضرت رسول صلّ الله علیه وآله وسلم روایات فراوانی نقل شده است. حضرت رسول صلّ الله علیه وآله وسلم در مورد پاکی، ایمان و اعتقاد راسخ پدر و مادرشان می فرمودند: «لم یزل ینقلنی الله من اصلاب الطّاهرین الی ارحام المطهّرات حتّی اخرجنی فی عالمکم هذا و لم یدّنسنی بدنس الجاهلیّة» (6) خداوند همواره مرا از صلب های پاک به رحم های پاک منتقل می ساخت تا اینکه به این دنیای شما آورد و هرگز به ناپاکی های جاهلیّت آلوده نشد. *ازدواج عبدالله علیه السلام با آمنه علیها السلام، مادر آمنه علیها السلام،که برّه نام داردسلام الله علیها، با صلاح دید شوهرش وهب به منزل عبدالمطلب علیه السلام آمد و پیشنهاد ازدواج عبدالله با دخترش آمنه را مطرح نمود و او با کمال افتخار گفت: دخترمان همسر شایسته ای است برای فرزندت عبدالله! عبدالمطلب رو به فرزندش کرده و گفت: پسرم نظر تو در مورد این پیشنهاد چیست؟ به خدا سوگند! در میان دختران مکّه آمنه همتایی ندارد، زیرا او با حیا و ادب و عقل و دین باور و پاکدامن است. از سکوت عبدالله پدرش فهمید که او با این وصلت موافق است. در همین حال فاطمه ،مادر عبدالله، گفت: من به همراه برّه می روم و در منزلِ او، دخترش آمنه را می بینم اگر صلاحیّت او را به همسری پسرم عبدالله احراز کردم به این پیوند رضایت خواهیم داد. وقتی که فاطمه همسر عبدالمطلب به منزل وهب بن عبدالمناف آمد، آمنه علیها السلام با گشاده رویی از او استقبال کرد و خوش آمد گفت و مقدمش را گرامی داشت. وقتی فاطمه شایستگی و کمالات معنوی و حسن جمال آمنه را از نزدیک مشاهده کرد، و متوجّه نوری که از چهره وی ساطع می شد گردید، گفت: برّه! من قبلاً آمنه را دیده بودم، ولی فکر نمی کردم اینقدر با حسن و کمال بوده و دلنشین باشد. آنگاه در ضمن گفتگو متوجه شد که آمنه در سخن گفتن نیز دختری فصیح و ادیب است، و به نزد عبدالمطلب و عبدالله علیهما السلام آمد و گفت: پسرم! در میان دختران عرب هرگز دختری به این شایستگی یافت نمی شود. او به دلم نشست و برای همسری تو برگزیدم. بعد از گفتگوهای ابتدایی عبدالمطلب علیه السلام، به منزل وهب بن عبد مناف آمده و از آمنه رسماً خواستگاری کرد. پدر آمنه با کمال خوشنودی و رضایت گفت: عبدالمطلب! دخترم هدیه است به فرزند شما و من هیچگونه مهریه ای نمی خواهم! عبدالمطلب گفت: خداوند به تو جزای نیک عطا کند، دختر باید مهریه داشته باشد و افرادی از ما و شما لازم است که در این امر گواه باشند.بعد از آن مجلس جشنی ترتیب داده و اقوام هر دو طرف ضمن شرکت در عروسی، به این وصلت فرخنده شاهد بودند و این مراسم چهار روز به طول انجامید و در این مدّت عبدالمطلب تمامی اهل مکّه و نواحی آن را دعوت کرد و در ولیمه عروسی عبدالله اطعام نمود. (7) حضرت عبدالمطلب در آن جلسه خطبه ی عقد را جاری کرد. او بلند شد و بعد از حمد و ثنای الهی خطاب به خانواده ی دختر گفت: این عبدالله فرزند من، که او را می شناسید از دختر شما آمنه با مهریه ی معین خواستگاری می کند. آیا شما راضی هستید؟ وهب پدر آمنه گفت: بلی، ما به این وصلت کاملاً رضایت داریم. عبدالمطلب گفت: ای حاضران مجلس! همه به این امر گواه باشید! بعد دو خانواده به هم دست داده و تهنیت گفته و شادی و روبوسی کردند. (8) بعد از مراسم عقد و عروسی آن دو، سه روز باهم بودند و سپس عبدالله علیه السلام عازم سفرشد و در همان سفر از دنیا رفت. عبدالله در طول عمر تنها با آمنه ازدواج کرد و زن دیگری برنگزید و همچنین جناب آمنه بعد از ازدواج با عبدالله به مدّت کوتاهی زندگی کرد و دار فانی را وداع گفت. حاصل این ازدواج مبارک تنها یک فرزند و آن وجود مقدّس حضرت رسول الله صلّ الله علیه و آله وسلم بود. (9) هیجده و نوزدهم وبیست وبیست ویک جمادی الثانی سالروز ازدواج این دو جواهر هستی حضرت آمنه و حضرت عبدالله علیهما السلام می باشد.برای شادی قلب مطهرشان و تعجیل در ظهور فرزندشان قائم آل محمدعجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات بفرستیم. اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم.


 

1- عیون الاثر، ج1 ص36.

2- بحارالانوار، ج 15، ص108.

3- فضائل پنج تن، ج1، ص5، به نقل از کنزالعمال، ج6، ص106.

4- بحارالانوار، ج35 ، ص109.

5- بحارالانوار، ج15، ص99.

6- بحارالانوار، ج15، ص117.

7- بحارالانوار، ج15، ص100.

8- بحارالانوار، ج15، ص102.

9- سبل الهدی و الرشاد، ج1، ص331؛ عیون الاثر، ج1، ص36.


 



کمی بیشتر در مورد امامان و ....
نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت 1391
ساعت : 08:15 ب.ظ
نویسنده : شهر میزان
در این قسمت که قصد داریم شمارو با زندگی نامه امامان معصوم و برخی دیگر از معصومین آشنا کنیم.....

1-
حضرت فاطمه سلام الله علیها
 
نویسنده :  علی محمودی

منتظر نوشته های بعدی شما هستیم

:: برچسب‌ها: زندگی نامه حضرت فاطمه ,
 



قدردانی از شما(این بار از زبان مردم)
نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1391
ساعت : 08:03 ق.ظ
نویسنده : شهر میزان
شکر و سپاس خدایی را که نعمت صبر و بردباری را بر ما ارزانی فرموده و استیلای غم و اندوه را با توسل و ذکر و یاد او آسان ساخت .
به رسم ادب و کمال امتنان از همراهی و همدردی شما عزیزان که با حضور در مجلس قرائت و فاتحه موجب تسلی خاطر بازماندگان شده اید ، تشکر و قدردانی می نماییم.
امید داریم آن گونه که شایسته اید خداوند به شما پاداش دهد و ما نیز بتوانیم در مراسم شادی و زیارتی شما جبران نماییم.

از طرف خانواده مرحوم حاج عباس محمودی

:: برچسب‌ها: قدردانی از شما , قدردانی از مردم خونگرم شهرمیزان ,
 



روز طبیعت مبارک....
نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین 1391
ساعت : 09:40 ق.ظ
نویسنده : شهر میزان

باز هم سیزده سال نو از راه رسید

باز هم شادی و سر زندگی از راه رسید

آنــجا که شــمایید اگر ابــری نیــست

تندی بپرید بیرون که اصلا جا نیست

 امیدوارم که سیزده به درتون سرشار از شادی و نشاط کنار خانواده باشه .......

البته شما هم روستایی ها نگران نباشید خدارو شکر شهرمیزان اینقدر دشت های سرسبز و وسیع داره که بدون جا نمی مونید......


:: برچسب‌ها: سیزده به در در شهرمیزان , چه خبر ؟ , پــ نــ پـــ ,
 



روز طبیعت مبارک.....
نوشته شده در شنبه 12 فروردین 1391
ساعت : 09:59 ب.ظ
نویسنده : شهر میزان
یه شعر به زبان خودمانی برای تبریک روز طبیعت......

شهرمیزون سیزده به در چه شاد و سر زنده شدی
مثــل آدمــای پاکت گــل و خوش خــنده شـدی
تا ابــد عشق و صـفای مردمــت زبــون زده
بنــازم به غـیرتت چه نــاز و فرخنــده شــدی

امیدوارم سیزده به درتون در کنار خانواده خوش بگذره و  گل خنده از لباتون جدا نشه.....


:: برچسب‌ها: روز طبیعت , سیزده به در , دوازده فروردین , شهرمیزان و سیزده به در ,
 



تلاش برای به روز بودن وبلاگ
نوشته شده در جمعه 11 فروردین 1391
ساعت : 08:27 ق.ظ
نویسنده : شهر میزان
با سلام خدمت شما دوستان عزیز و هم شهریان محترم اینجانب از شما درخواست دارم تا در صورت داشتن هرگونه مطلب و عکس هایی از روستا از طریق لینک زیر آنرا برای ما ارسال نمایید و ما را در به روز بودن آن یاری نمایید
باتشکر فراوان


همکاری با وبلاگ


:: برچسب‌ها: همکاری با وبلاگ شهرمیزان ,
 



سال نو مبارک
نوشته شده در جمعه 11 فروردین 1391
ساعت : 07:53 ق.ظ
نویسنده : شهر میزان

با عید بیا که سـال رنگــین بشـــود

از عطر خوشت بهار ،آزین بشود

با ذکر مقــلب القـلـــوبت یا رب

کاری بکن این دعایم آمین بشود

با سلام و خسته نباشید خدمت شما هم روستائیان عزیز امیدوارم سال خوب و پر برکتی در پیش رو داشته باشید ...

:: برچسب‌ها: سال نو , روستای شهرمیزان سال1391 ,
 



ماه خدا
نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد 1390
ساعت : 11:47 ب.ظ
نویسنده : شهر میزان
ای شیعه به پا ماه خدا آمده است
این ماه پر از فیض و صفا آمده است

ای کاش که در جمعه ی آخر گوییم
ای جهانیان مهدی ما آمده است

پیشاپیش حلول ماه پر خیر و برکت رمضان را خدمت تمامی عزیزان تبریک عرض می نماییم و ای کاش تمام دعاهایمان در وقت سحر و افطار سر خط ظهور باشد.....
ما را هم از سفره ی دعایتان بی نصیب نفرمایید..... 

 



مناسبت های ویژه
نوشته شده در جمعه 24 تیر 1390
ساعت : 10:53 ق.ظ
نویسنده : شهر میزان
قبل از رمضان دوباره شعبان آمد

وندر وسطش یوسف زهرا آمد

از بهر فرج تک صلواتی بفرست

شاید که ظهور جمعه از راه آمد

این عید خجسته بر تمام ایرانیان عزیز و تمام چشم انتظاران آقا امام زمان فرخنده باد ...





ادامه مطلب
:: برچسب‌ها: تولد حضرت عباس , سرور و سالار شهیدان , عید ولایت ,
 



یاد باد(شعری برای شهرمیزان)
نوشته شده در یکشنبه 19 تیر 1390
ساعت : 11:05 ق.ظ
نویسنده : شهر میزان
با سلام خدمت تمام شهرمیزانی های عزیزو گل یه شعر در مورد شهرمیزان گفتم که شاید خوندنش خالی از لطف نباشه.
شهرمیزان

یاد باد آن روزگاران یاد باد
شهر ما و شهر میزان یاد باد

دشت های سبز سبز و رنگ رنگ
خواندن آن تک قناری یاد باد

هیبت آن کوه های استوار
سروهای قد بلندش یاد باد

مهربانی های درس و مدرسه
ترکه ی سرد معلم یاد باد

کار شیرین در کنار مزرعه
دست های پر زتاول یاد باد

قصه های جالب و پر پیچ و تاب
عمه و مادربزرگم یاد باد

خنده های دزدکی با دوستان
در سر جالیز هایت یاد باد

لهجه ی شیرین مردم وقت حرف
شهرمیزان لهجه ی شیرین و خوبت یاد باد

جوب آب حاج ابوالفضل و رضا
بازی و خنده در آبش یاد باد

شیرجه در آب سرد وقت ظهر
رود و آن آب روانش یاد باد

شهرمیزان سبزی ات را باد برد
سبز و خرم بودنت را یاد باد.
                                             
                                                                                                                             
                                                                        احسان افتخاری

:: برچسب‌ها: شعر شهرمیزان , جوب آب حاج ابوالفضل , حاج رضا , فرار از مدرسه , کار کشاورزی , شنا در آب , رودخانه شهرمیزان ,